غرور داشتن یا نداشتن، مسئله این است!

یه زمانی خیلی تو گروه دوستان اهل سفر فعال بودم. کنجکاو بودم، دوست داشتم از خاطراتشون بشنوم، تجربیاتشون رو مزه مزه کنم. یادمه یه بار یکی از همین دوستان تو صفحه اینستاگرامش نوشته بود که قراره به اصفهان بیاد و یه دورهمی بذاره.

با هم صحبت کردیم و آدرس کافه‌ای که قرار بود دورهم جمع شیم رو گرفتم و رفتم. کلا 6 نفر بودیم، آشنا شدیم، صحبت کردیم، خندیدیم. تا اینکه نفر هفتمی وارد کافه شد. دختری که سمتی هم در میراث فرهنگی اصفهان داشت. اون روز آدرس صفحه‌های اینستاگرام و تماس‌ها رد و بدل شد تا نوبت به دوست تازه وارد رسید. یکی از خانم‌های جمع از ایشون درخواست شماره تماس کرد تا بتونن بیشتر با هم در ارتباط باشن و ایشون خیلی جدی چند بار اعلام کرد که اگر کاری هست از طریق صفحه اینستاگرامم پیام بدید.

اوایل شیوع ویروس کرونا که لایوهای آموزشی زیادی برگذار می‌شد خیلی اتفاقی چشمم به لایو استاد احمد روستا  (پدر علم بازارایابی ایران) افتاد. لایو جذابی بود، مملو از درس زندگی. اما قسمت جالب ماجرا جایی بود که ایشون شماره تماس خودشون رو اعلام کردن و گفتن پذیرای تماس تک تک شما هستم و نهایتا عنوان کردند که هیچ موقع تماسی رو بی پاسخ نمیگذارم، شاید قراره چیزی یاد بگیرم.

.

.

.

.

عالِمی نحو شناس ، سوار بر کشتی شد. او که مردی خودپرست بود و به دانش نحو خود مغرور ، از روی کبر و غرور ، روی به کشتیبان کرد و گفت : آیا چیزی از نحو می دانی ؟ کشتیبان گفت نه ، من تا کنون چیزی از نحو نخوانده ام . آن عالم نحوی با ریشخند بدو گفت : حال که از نحو چیزی نمی دانی ، نیمی از عمرت را تباه کرده ای . کشتیبان از این کلام پر غرور و تحقیرآمیز ، نژندخاطر و دلشکسته شد . ولی دم برنیاورد . دقایقی بعد از این گفتگو ، طوفانی هولناک برخاست و امواجی کوه آسا بر پهنه دریا پدید آورد و کشتی را به گردابی مهیب گرفتار ساخت . در این گیر و دار ، کشتیبان رو به آن نحوی کرد و گفت : ای رفیق شفیق ، آیا با فن شنا در دریا آشنایی داری ؟ گفت نه ، تا کنون شنا نکرده ام . کشتیبان با قاطعیت و صراحت گفت : حال که شنا نمی دانی . همه عُمرت بر فنا می رود . زیرا این کشتی به گردابی فلاکت بار افتاده و راهِ نجاتی نیست به جز شناگری.

این مقاله در حال تکمیل است.

افکار خود را به اشتراک گذارید