اهمیت روابط عمومی از نظر من

من چندین سال آزگار در دانشکده مدیریت درس خواندم، هر کلاس تخصصی  و نیمه تخصصی که فکرش را بکنید شرکت کردم و کوهی از کتاب‌های درسی را از تئوریسین‌های مطرح مدیریت زیر و رو کردم، ویدیو دیده‌ام، در کنفرانس‌ها شرکت کرده‌ام، کسب و کارها را بررسی کرده‌ام، با آدم‌های مختلف نشست و برخاست کرده‌ام و در نهایت به این نتیجه رسیدم که ذره‌ بینم را بگیرم روی حوزه روابط عمومی و عمرم را صرف مطالعه روی همین مورد صرف کنم.

دلایل زیادی هم برایش دارم که قرار است به مرور در طول پست‌های مختلف همین جا برایتان به تفصیل بنویسم و بررسی کنم.

اما برای شروع، بیایید خیلی ساده و به دور از همه پیچیدگی‌های علمی و فنی و تخصصی بگویم چرا روابط عمومی؟

جوابش خیلی ساده است:

چون هزاران سال است دست از غار نشینی برداشته‌ایم!

آن روزهایی که آدم‌ها در قبایل خیلی کوچک دور هم زندگی می‌کردند و هرجا با هم به مشکلی برمی‌خوردند، چماق‌هایشان را درمی‌آوردند و به سر و کله هم می‌کوبیدند تمام شده.

الان در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که از رگ گردن به هم نزدیک‌تر شده‌ایم. جوامع انسانی آن‌‌چنان در هم پیچیده شده‌اند، که از دور شبیه یک کلاف سردرگم به نظر می‌رسند.

میلیون‌ها میلیون آدمی که از جاهای مختلف این زمین با هم به طور مستقیم و غیرمستقیم در ارتباطند، بدون این که هم‌زبان باشند، یا هم وطن، یا همکار، یا حتی اصلا هم دیگر را بشناسند.

ارتباط کلیدی‌ترین فاکتور زندگی در قرن بیست و یکم است.

و آن ارتباطی که می‌تواند تجارت‌ها را دگرگون کند، شرکت‌ها را سرپا نگه دارد، برندها را بسازد، و مهم‌تر از همه پول چاپ کند:

ارتباط یک کسب و کار، یا سازمان، یا برند با مشتری‌ها، مخاطبان و عموم مردم است.

همان چیزی که اسمش را روابط عمومی می‌گذاریم.

همان چیزی که تصمیم گرفته‌ام بقیه زندگی‌ام را برایش صرف کنم، و آن چه را که در این مسیر می‌دانم و در ادامه یاد می‌گیرم، به اشتراک بگذارم.

افکار خود را به اشتراک گذارید